به نام او که همه زندگیم در گرو قدرت اوست.
چند روز پیش یکی دو ساعت قبل از نماز از خواب بیدار شدم
خوابم دیگه نمی برد
فکرم مشغول بود
می خواستم کاری انجام بدم توش مردد بودم
شک داشتم که درست باشه یا غلط
شک داشتم انجام بدم یا نه
خیلی با خودم کلنجار رفتم
از قبلش سر یک سری مسائل اعصابم داغون داغون بود
با خودم فکر می کردم که اون روز حتما انجامش می دم
می رم و صحبت می کنم
اما دوباره شک می کردم (حالا چه شکی بماند برای بعد)
نزدیک اذان بود
دیگه داشتم سر درد می گرفتم
یک هو یه چیزی به ذهنم رسید
تصمیم گفتم نذر کنم
نیت کردم
نیت کردم 3 روز روزه بگیرم
روزه کامل
بعد روز سوم استخاره کنم
و از خدا بخوام کمکم کنه.
یک تأییدیه می خواستم
یک اشاره ، یک راهنمایی ، خیلی به کمکش نیاز داشتم ، تصمیم خیلی سختی بود
دیروز روز سوم بود
سه شنبه
اتفاق جالبی افتاد
دیروز وقتی خداحافظی کردم ناراحت بودم
بخاطر حرفهایی که زده بودم
نمی دونستم چکار کنم.
چند دقیقه ای همینطوری دم در مترو ایستادم
قدم می زدم و اس ام اس تایپ می کردم
و فکر و فکر و فکر دنبال کمک خدا می گشتم
اذان و گفتن
دنبال صدای اذان از یکی از مغازه ها پرسیدم مسجد کجاست
سمت پایین یک چراغ سبز به من نشون داد گفت اونجاست
اول کمی رفتم به سمتش ، واستادم گفتم این همون مسجده ، قراره نرم اونجا ها !!
بر گشتم
کمی که اومدم عقب دوباره نگاه کردم دیدم نه
چراغه قبل پمپ بنزینه اشکالی نداره می رم
رفتم سمتش اما وقتی اونجا رسیدم مسجدی نبود ، سوال کردم گفتن حسینیه اینجاست
مسجد پاییت تره
دیگه اذان داشت تموم می شد
منم دلمو زدم به دریا و شال گردنو دور صورتم پیچوندم
رفتم سمت مسجد روبروی خیابون بهشت !!
...
بعد نماز رفتم شک داشتم که پیش این حاج آقا استخاره کنم یا نه ، چون نمی شناختمش
با خودم گفتم اگه خدا بخواد منو راهنمایی کنه
فرق نمی کنه چه کسی اینکارو انجم بده
قبلش بهم توضیح داد که استخاره شرایط داره و ...
منم گفتم می دونم و خیلی فکر کردم ، مشورت و ...
بالاخره قبول کرد
دلم تالاپ تالاپ می زد ، آخه چند دفعه راجع به این مورد توی زمانهای مختلف استخاره کرده بودم
اما بد اومده بود.
هی می گفتم زود باش دیگه حاج آقا
دلم داشت از داخل قفسه سینه بیرون می زد
.
.
بعد از کمی فکر کردن گفت : انشاءالله که خوبه
وای نمی دونید چه حالی داشتم
اول هنگ کردم
بعد کم کم حالم عوض شد
خوشحال که هدف درست رو پیش می گیرم.
تا وقتی رسیدم نزدیک محل خودمون دیگه ذوق کرده بودم !!!
اما شب دوباره مشکل شد
حالا یک مشکل اساسی تر
از چه راهی به سمت هدفم برم
چطوری حرکت کنم
ای خداااااااا
کاش راهشم جلوی پام می ذاشتی تا اشتباه نکنم
کار ساده ای نیست که صحبت یک عمر زندگیه
شاید هیچوقت نتونیم به نتیجه مشترک دلخواهی برسیم ، چون من تصمیم گیرنده نهایی نیستم
اما می خوام توی این راه قدم بگذارم
توکل به تو
شاید تا بعد کنکور صبر کنم اما شاید اون صبر نکنه
...