ای کاش

نوشته های شخصی

شروع دوباره
ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٧ 

سلام

خیلی وقت بود چیزی ننوشته بودم

راستش نمی خواستم اصلا دیگه به این وبلاگ بیام

می خواستم بزارمش کنار

چون یه حس جدید پیدا کرده بودم

 

واقعا نمی دونید

 

خیلی حس قشنگیه

بعضی ها بهش می گن عشق

بعضی ها دوست داشتن

بعضی ها ...

اما من هیچی نمی تونم بهش بگم

اصلا قابل توصیف نیست

 

دلم می خواد بتونم خوب بنویسم بتونم خوب بگم

اما همونطور که نمی تونم این دوست داشتنمو خوب ابراز کنم

خوب هم نمی تونم بنویسم

 

اول از همه از خدا متشکرم

از اینکه این حس رو بهم داد

از اینکه کسی رو بمن معرفی کرد که واقعا لیاقت دوست داشتن رو داره

و دوم از اون که منو دوست داره

با اینکه می دونه من لایقش نیستم

می دونه من هیچی ندارم

اما بازم دوسم داره

 

خاطرات خوب و بد وجود دارن

می خوام سعی کنم همه خاطرات بدم رو نگاه نکنم

همه رو به چشم یک تجربه ببینم و ازشون درس بگیرم

اما خاطرات خوب رو همیشه با خودم همراه دارم

همیشه بهش فکر می کنم

و همیشه باهاش خوشحالم

 

چندین روز پیش اتفاقاتی شروع شد

که زندگی منو متحول کرد

واقعا توی کار خدا موندم

چیزهایی توی این مدت فهمیدم

که مدت ها به دنبال جواش بودم

چیزهایی توی این مدت یاد گرفتم

که مدت ها در انتظار یادگیریش بودم

 

خدایا منتظر کمک های بعدی تو هستم

می دونم که هر لحظه با کمک تو داره میگذره

هر دومون احتیاج داریم

خدایا هرچی به من دادی به اون بهتر از من بده

 

الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا

خدایا حتی یک چشم بر هم زدن منو به حال خودم رها نکن


کلمات کلیدی:
 
شروع یک حرکت
ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧ 

به نام او که همه زندگیم در گرو قدرت اوست.

چند روز پیش یکی دو ساعت قبل از نماز از خواب بیدار شدم

خوابم دیگه نمی برد

فکرم مشغول بود

می خواستم کاری انجام بدم توش مردد بودم

شک داشتم که درست باشه یا غلط

شک داشتم انجام بدم یا نه

خیلی با خودم کلنجار رفتم

از قبلش سر یک سری مسائل اعصابم داغون داغون بود

 

با خودم فکر می کردم که اون روز حتما انجامش می دم

می رم و صحبت می کنم

اما دوباره شک می کردم (حالا چه شکی بماند برای بعد)

نزدیک اذان بود

دیگه داشتم سر درد می گرفتم

یک هو یه چیزی به ذهنم رسید

تصمیم گفتم نذر کنم

نیت کردم

نیت کردم 3 روز روزه بگیرم

روزه کامل

بعد روز سوم استخاره کنم

و از خدا بخوام کمکم کنه.

یک تأییدیه می خواستم

یک اشاره ، یک راهنمایی ، خیلی به کمکش نیاز داشتم ، تصمیم خیلی سختی بود

 

دیروز روز سوم بود

سه شنبه

اتفاق جالبی افتاد

دیروز وقتی خداحافظی کردم ناراحت بودم

بخاطر حرفهایی که زده بودم

نمی دونستم چکار کنم.

چند دقیقه ای همینطوری دم در مترو ایستادم

قدم می زدم و اس ام اس تایپ می کردم

و فکر و فکر و فکر دنبال کمک خدا می گشتم

اذان و گفتن

دنبال صدای اذان از یکی از مغازه ها پرسیدم مسجد کجاست

سمت پایین یک چراغ سبز به من نشون داد گفت اونجاست

اول کمی رفتم به سمتش ، واستادم گفتم این همون مسجده ، قراره نرم اونجا ها !!

بر گشتم

کمی که اومدم عقب دوباره نگاه کردم دیدم نه

چراغه قبل پمپ بنزینه اشکالی نداره می رم

رفتم سمتش اما وقتی اونجا رسیدم مسجدی نبود ، سوال کردم گفتن حسینیه اینجاست

مسجد پاییت تره

دیگه اذان داشت تموم می شد

منم دلمو زدم به دریا و شال گردنو دور صورتم پیچوندم

رفتم سمت مسجد روبروی خیابون بهشت !!

...

 

بعد نماز رفتم شک داشتم که پیش این حاج آقا استخاره کنم یا نه ، چون نمی شناختمش

با خودم گفتم اگه خدا بخواد منو راهنمایی کنه

فرق نمی کنه چه کسی اینکارو انجم بده

قبلش بهم توضیح داد که استخاره شرایط داره و ...

منم گفتم می دونم و خیلی فکر کردم ، مشورت و ...

بالاخره قبول کرد

دلم تالاپ تالاپ می زد ، آخه چند دفعه راجع به این مورد توی زمانهای مختلف استخاره کرده بودم

اما بد اومده بود.

هی می گفتم زود باش دیگه حاج آقا

دلم داشت از داخل قفسه سینه بیرون می زد

.

.

بعد از کمی فکر کردن گفت : انشاءالله که خوبه

وای نمی دونید چه حالی داشتم

اول هنگ کردم

بعد کم کم حالم عوض شد

خوشحال که هدف درست رو پیش می گیرم.

تا وقتی رسیدم نزدیک محل خودمون دیگه ذوق کرده بودم !!!

 

اما شب دوباره مشکل شد

حالا یک مشکل اساسی تر

از چه راهی به سمت هدفم برم

چطوری حرکت کنم

ای خداااااااا

کاش راهشم جلوی پام می ذاشتی تا اشتباه نکنم

کار ساده ای نیست که صحبت یک عمر زندگیه

شاید هیچوقت نتونیم به نتیجه مشترک دلخواهی برسیم ، چون من تصمیم گیرنده نهایی نیستم

اما می خوام توی این راه قدم بگذارم

توکل به تو

شاید تا بعد کنکور صبر کنم اما شاید اون صبر نکنه

...


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ دی ۱۳۸٧ 

خدااااااااااااااااااااا

آخه چرا ؟؟

چرا باعث شدی ؟

چرا گذاشتی ؟؟

مگه من چکار کرده بودم ؟

تقصیر خودم بود ؟

کاش نشونم نمی دادی

کاش نمی دونستم

کاش ...

باید دلیلی وجود داشته باشه

اما نه چه دلیلی

چرا اینطوری

دیگه نمی دونم چکار کنم

دیگه نمی دونم چکار کنم

حتما دلیلی هست

نه چه دلیلی می تونه باشه

صحبت کنم ؟

صحبت نکنم ؟

بپرسم ؟ نپرسم ؟

پس چی ؟؟

 

خداااااااااااااااااااااااا

کمکم کن

شاید تو راضی نبودی  شاید من اشتباه کردم شایدم خودت بمن نشون دادی.

نگاه کن

این منم


کلمات کلیدی:
 
حسادت کوچک و ارزش بزرگ
ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٧ 

من حسود شدم ؟؟؟

ولی نمی دونم دارم حسادت می کنم یا نه ؟

ذهن شیطونیم بهم می گه برو زودباش تو هم باید اونطوری باشی.

با تو هم باید مثل بقیه باشن مگه تو چی کم داری ؟

باید مثل بقیه باهات رفتار کنن

نگاه کن

چقدر خوبه

حسودی کن حسادت کن به دیگران

به رفتارشون و طرز صحبتشون و رابطشون !

 

اما دلم اینو نمی گه

تا اونجا که ذره ای از نور توی قلبم هست جلوی این حسو می گیرم.

من حسادت نمی کنم

من حسود نیستم

من چیزی رو که دیگران دارن نمی خوام

بیشتر انسانها نسبت به چیزی که ندارن حسادت می کنن

با اینکه خیلی بیشتر از اون رو در اختیار دارن

مثلا شاید خودشون بهترین چیزها رو داشته باشن اما یک چیز کوچولو رو نه

اونوقت چون بقیه دارن به اونها حسادت می کنن

موضوع حس من کمی فرق می کنه

اما می دونم که من خیلی چیزها رو دارم

خیلی چیزها رو دارم که دیگرانی که هستند ندارن

خیلی چیزهایی که ارزش و مقامشون خیلی خیلی بالاتر از همه اون چیزهاست

اما یک چیز کوچولو رو ندارم و این اذیتم می کنه البته می دونم زمزمه های شیطونه.

برای همین هر وقت به ذهنم می یاد کنارش می زنم و بهش توجه نمی کنم.

به چیزهایی که دارم فکر می کنم و فکر می کنم که شاید اگه من هم مثل اونها اون چیز کوچیکو داشتم اونوقت دیگه این ارزش ها رو نداشتم.

 

چیزی که برای من ارزش داره اعتماد دوستی صداقت و خیلی چیزهای دیگس. 

خدایا شکرت بخاطر این همه نعمت.


کلمات کلیدی:
 
دوست داشتن و کمک به یکدیگر
ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٧ 

وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ

یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ

وَیُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَیُطِیعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ

أُوْلَـئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

سوره توبه - آیه ٧١

و مردان و زنان با ایمان یار و دوستدار یکدیگرند

که امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنند

و نماز به پا مى‏دارند و زکات مى‏دهند و از خدا و پیامبرش فرمان مى‏برند.

 آنان را خدا به زودى مشمول رحمت قرار مى‏دهد [و] خداوند شکست‏ناپذیر، حکیم است

 

 تفسیر نمونه

مردان و زنان با ایمان دوست و ولى و یار و یاور یکدیگرند (و المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض ).

صفات مومنان :

1- نخست مى گوید: آنها مردم را به نیکیها دعوت مى کنند (یامرون بالمعروف ).

2- مردم را از زشتیها و بدیها و منکرات باز مى دارند (و ینهون عن المنکر).

3- آنها به عکس منافقان که خدا را فراموش کرده بودند نماز را بر پا مى دارند و به یاد خدا هستند و با یاد و ذکر او، دل را روشن ، و عقل را بیدار و آگاه مى دارند (و یقیمون الصلوة ).

4- آنها بر خلاف منافقان که افرادى ممسک و بخیل هستند بخشى از اموال خویش را در راه خدا، و حمایت خلق خدا، و به بازسازى جامعه انفاق مى نمایند و زکوة اموال خویش را مى پردازند (و یؤ تون الزکوة ).

5- منافقان فاسقند و سرکش ، و خارج از تحت فرمان حق ، اما مومنان اطاعت فرمان خدا و پیامبر او مى کنند (و یطیعون الله و رسوله ).

در پایان این آیه اشاره به نخستین امتیاز مومنان از نظر نتیجه و پاداش کرده ، مى گوید: خداوند آنها را به زودى مشمول رحمت خویش مى گرداند (اولئک سیرحمهم الله ). کلمه رحمت که در اینجا ذکر شده مفهومى بسیار وسیع دارد که هر گونه خیر و برکت و سعادتى را در این جهان و جهان دیگر، در برمى گیرد، و این جمله در حقیقت نقطه مقابل حال منافقان است که خداوند آنها را لعنت کرده ، و از رحمت خود دور ساخته است . شک نیست که وعده رحمت به مومنان از طرف خداوند، از هر نظر قطعى و اطمینان بخش است ، زیرا او هم قدرت دارد، و هم حکیم است ، نه بدون علت وعده مى دهد، و نه هنگامیکه وعده داد، از انجام آن عاجز مى ماند.(ان الله عزیز حکیم ).

 


کلمات کلیدی:
 
حرفهای نگفته
ساعت ٦:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٧ 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی:
 
جهاد
ساعت ٦:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧ 

وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ

 کسانی را که در راه ما مجاهدت کنند ، به راههای خویش هدایتشان می کنیم ، و خدا با نیکوکاران است.And (as for) those who strive hard for Us, We will most certainly guide them in Our ways; and Allah is most surely with the doers of good.

 

جهاد در راه خدا

جهاد با نفس

 

واقعا چطوری میشه به این مقام رسید ؟

غرق در گناه شدیم

به تنها چیزی هم که فکر نمی کنیم وجود خداست

قدیم بت پرست ها فکر می کردن اگه جایی باشن که خداشون نبینه میتونن گناه کنن (نمونش تو فیلم حضرت یوسف بود )

اما ما چی فکر می کنیم ؟؟؟

اصلا به اون چیزی که فکر می کنیم واقعا اعتقاد داریم ؟

ما اعتقاد داریم خدا زنده و ناظر و حاضر در تمام اعمال ماست.

اما چقدر اینو توی زندگیمون بهش توجه می کنیم

صرفاً یک فکره و حتی به عمل نمیرسه. شاید ما هم موقع گناه فکر می کنیم خدایی نیست که ما رو ببینه.

یا اینکه اصلا اون موقع خدایی وجود نداره.

توی کارهامون به تنها چیزی که فکر نمی کنیم اینه که آیا خدا از این کار خوشش میاد یا نه ؟

به همه فکر میکنیم ، فکر می کنیم خوب دیگران چه نظری دارن ، فلانی خوشش میاد یا نه ، به نظر بقیه مردم من چجوریم ، من این کارو انجام بدم بقیه خوششون میاد ، به من احترام میذارن ،‌منو دوست دارن یا منو از خودشون دور می کنن.

آخرین نفر به خدا فکر می کنیم! تازه اگر فکر کنیم!!

 

پناه می بریم به خدا.

خدایا راههای خودتو به ما نشون بده

اگر تو نخوای هیچ بنده ای هدایت نمیشه و اگر بخوای هر کسی به بالاترین درجات میرسه.

خدایا اسباب گناه رو از ما بگیر

فکر های غلط رو از ما بگیر

به ما یاد بده چطور با مسائل رو برو بشیم و از گناه دوری کنیم.

به ما قدرت درک بده تا بتونیم نشانه های تو رو درک کنیم و بفهمیم.

لج بازی رو از من بگیر که کسی که لج باز باشه به هیچ دلیل و منطقی راه درست رو قبول نمی کنه.

خدایا به حرمت کسانیکه به اونها بالاترین مقامها رو عطا کردی


کلمات کلیدی: خدا ، گناه ، جهاد
 
خدایا کمکم کن سالم بمونم
ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ آبان ۱۳۸٧ 

خدایا کمکم کن تا سالم بمونم.

نمی دونم تا کی میتونم جلوی خودمو بگیرم

نمی دونم تا کی می تونم تحمل کنم.

توی دانشگاه توی خیابون توی کوچه و ... هر جای میریم دخترایی هستن که با انواع قیافه ها ظاهر میشن .

ظاهرشون از مدهای روز گرفته تا حتی اون کسی که فقط موهاشو می ندازه بیرون یا لباسی می پوشه که جلب توجه کنه.

و حتی کسائیکه با اینکه ظاهرو رعایت می کنن ولی رفتارشون .....

من چکار کنم خدا ؟؟؟

دستور دادی نگاه نکنم . گفتی هر کسی نگاه کنه براش آتش دوزخ رو فراهم کردی .

کلی نهی کردی . اینهمه قانون و ...

اما من چکار کنم.

یا باید همیشه سر به هوا باشم

یا همیشه سر بزیر

تا کی ؟؟؟

تا کی میتونم تحمل کنم ؟

تا کی می تونم خودمو کنترل کنم ؟؟

همین الان هم معلوم نیست پاک باشم.

چطور میتونم چیزی رو که هر جا میرم جلوی چشمامه نبینم ؟

چطور می تونم جلوی چیزی رو که از درون داره آتیشم میزنه بگیرم ؟؟؟

 

بعضی ها خیال می کنن ما احساس نداریم. خیال می کنن ما دلمون نمی خواد . خیال می کنن ما سنگیم . خیال می کنن باید خوب باشیم. تقسیر ماست که خوب نیستیم.

خیلی ها رو دیدم که با یک نگاه از گود بیرون رفتن .

خدایا جلوی منو بگیر

الان توی لبه گود ایستادم. دارم سعی خودمو می کنم اما انگار دارن منو میکشن به اون سمت.

دیگه کنترل برام داره سخت میشه . کمکم کن.

 

آخه من هم توی این جامعه حقی دارم. من هم حق دارم از این محیط استفاده کنم

اما انگار فقط مائیم که حق نداریم چون همه حق رو از خودشون می دونن

توی فروشگاه حق چونه زدن نداریم اگه ٢ تا لباس رو بیاریم بپوشیم بعد نخریم میگن همه اینها اینطورین . اما اگه ١ دختر باید تما مغازشون رو بریزه به هم انگار نه انگار. خدایا میدونم همه اینطور نیستن.

من از زبان مردم نمی ترسم چون به تو اعتماد دارم. اما می گم شاید به خاطر تأثیری که روی ناخداگاه افراد میزاره منهم مقصر باشم. پس مجبورم تحمل کنم.

توی پارک حق نداریم راه بریم چون مزاحم آزادی دخترا و پسرها میشیم.

حق نداریم از کسی بخوایم حجابش رو رعایت کنه چون آخرش ما محکوم میشیم به متحجر بودن ، به قدیمی بودن به جلوگیری از آزادی ، تازه اگه کتک هم نخوریم!!!

هم از خودی می خوریم ، هم از بیگانه.

من کسی نیستم . من بدترین انسان روی زمین هستم . از همه پایین تر.

خدایا من چه کنم ؟؟؟


کلمات کلیدی:
 
عشق یا هوس ؟
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ آبان ۱۳۸٧ 

(این نوشته کاملا شخصی است و تمامی مطالب صرفا نظر و احساس شخصی بوده و ممکن است صحیح نباشد. خود نویسنده نیز شاید بعدا آنرا گسترش دهد یا اصلاح کند)

عشق یا هوس ؟؟؟؟

تا الان نمی دونم به این موضوع فکر کردین یا نه

اما من زیاد بهش فکر کردم. این مال مدتی پیشه اما من الان دارم می نویسم.

به عقیده من این دو با اینکه خیلی از هم دور هستن اما تشخیص دادنشون از هم کار مشکلیه و هر کسی قادر به این کار نیست جز کسانیکه در مبارزه با نفس هستند.

بعضی ها همه هوس ها رو منفی میگیرند ولی بعضی ها می گن همه وجود انسان مثبته اما باید در جای خودش برآورده بشه و گرنه از مسیرش منحرف میشه و اونوقت منفی .

عشق واقعی از آن خداست

اما مرتبه پائین تری از اون می میتونه در راستای رسیدن به عشق خدا باشه بین دو جنس مخالف قرار داده شده.

اما تشخیص عشق به جنس مخالف با هوس خیلی سخته.

بارها توی فیلم ها و مخصوصا توی جامعه دیدیم که دو نفر هی میگن "ما عاشق هم هستیم" اما شاید بعد از مدتی متوجه بشن اینطور نبوده بلکه صرفا یک هوس زود گذر بوده.

برای این منظور چکار باید کرد ؟؟

دلایل زیادی رو می دونم که باعث شده تشخیص این موضوع توی جامعه ما سخت بشه.

 و همین جلوی خیلی از ازدواجها و احساس های خوب نسبت به همدیگه رو میگیره.


کلمات کلیدی:
 
فکر
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٧ 

ادیت شد

 

انتخاب درست از نادرست اصلی ترین موضوع زندگی انسانه

و همیشه باهاش روبروست

و تمام اشتباههات انسان زمانی پیش میاد که نتونه راه درست رو از نادرست تشخیص بده

 

اولش واقعا احساساتی شده بودم نمی دونم چرا   ولی دست خودم نبود برای همین ادیتش کردم

 

نمی دونم چی باید بگم

نمی خواستم اینطوری بشه

اما این طوری نیست یا حداقل من نمی خواستم اینطوری برداشت بشه :

؛کسی رو برای خودش دوست ندارید ؛

؛غرورتونو خودخواهیتون ؛

 

اما برای صحبتهای دیگه حرفی ندارم بزنم

چون حق رو به نویسنده می دم.

 

ای کاش از اول موضوع رو پیش نمی کشیدم و باعث عصبانیت کسی نمی شدم

من هنوز بلد نیستم درست صحبت کنم

طوری که برداشت بشه هنوز ۱۲-۱۳ سالمه

 

اگه مثل همیشه که راجع به مردها فکر می کنید راجع به من هم فکر می کنید توی این مدت آروم بودم و بدون هیچ احساسی در اشتباه کامل هستید


کلمات کلیدی: